شروع دوره آزمایشی رایگان
EnglishEnglish
EspañolSpanish
简体中文Chinese
繁體中文Chinese (Traditional)
FrançaisFrench
DeutschGerman
日本語Japanese
PortuguêsPortuguese
ItalianoItalian
한국어Korean
РусскийRussian
NederlandsDutch
العربيةArabic
PolskiPolish
हिन्दीHindi
Tiếng ViệtVietnamese
SvenskaSwedish
ΕλληνικάGreek
TürkçeTurkish
ไทยThai
ČeštinaCzech
RomânăRomanian
MagyarHungarian
УкраїнськаUkrainian
IndonesiaIndonesian
DanskDanish
SuomiFinnish
БългарскиBulgarian
עבריתHebrew
NorskNorwegian
HrvatskiCroatian
CatalàCatalan
SlovenčinaSlovak
LietuviųLithuanian
SlovenščinaSlovenian
СрпскиSerbian
EestiEstonian
LatviešuLatvian
فارسیPersian
മലയാളംMalayalam
தமிழ்Tamil
اردوUrdu
Searching...
SoBrief
طلوع آفتاب بر درو
طلوع آفتاب بر درو
Amazon Kindle Audible
۳ روز دسترسی کامل رایگان
قفل گوش دادن و امکانات بیشتر را باز کنید!
ادامه

خلاصه داستان

تولد در روز درو

پسر یک قاچاقچی مشروب هدیه‌ای دریافت می‌کند که برای بقا ساخته شده

هیمیچ ابرنتی در بدترین روز سال در ناحیه ۱۲ شانزده ساله می‌شود. پیش از سپیده‌دم، برای هتی — پیرزن مشروب‌ساز غیرقانونی که آن‌سوی حصار عرق سفید می‌سازد — غلات حمل می‌کند. این کار، کسب‌وکار رختشویی مادر بیوه‌اش را سرپا نگه می‌دارد. پس از گرفتن پیمانه‌ی تولدش، از چمنزار می‌گذرد و لنور داو، دوست‌دختر کاوی‌اش را می‌یابد که آهنگ‌های ممنوعه درباره‌ی سرزمین‌های ربوده‌شده می‌خواند و غازهایش در چمن می‌چرند. لنور هدیه‌ای به او می‌دهد که عمویش آهنگر ساخته: یک چخماق‌زن در قالب گردنبند، ماری رو‌به‌روی پرنده‌ای آوازخوان بر انحنای فولادی. زیبا و کاربردی، به او می‌گوید. دومین کوارتر کوئل امسال دو برابر یاران‌خواه می‌طلبد — چهار کودک به جای دو. هیچ‌کدامشان نمی‌توانند تصور کنند بعدازظهر چه در انتظارشان است.

پسری که فرار کرد

گلوله‌ی تک‌تیرانداز، مراسم درو را به شورش تبدیل می‌کند

مجری، دروسیلا سیکل، چهار نام را با ظلمی نمایشی بیرون می‌کشد. لوئلا مک‌کوی، همسایه‌ی سیزده‌ساله‌ی هیمیچ، با دو گیس‌بافت و اخمی بر چهره از پله‌ها بالا می‌رود. میسیلی دانر، دختر یک بازرگان که به‌عنوان بدجنس‌ترین دختر شهر شناخته می‌شود، خود را از دوقلوی گریانش مریلی جدا می‌کند و بالا می‌رود. وایت کالو، معدنچی‌ای خونسرد، بدون هیچ حالتی در چهره بالا می‌رود. اما وقتی دروسیلا آخرین نام را صدا می‌زند — وودباین چنس — پسر به سمت کوچه‌ای می‌دود. خانواده‌اش هلهله می‌کنند. جمعیت غریزی جلوی صلح‌بانان را می‌گیرد. تک‌تیراندازی از پشت‌بام، پشت سر وودباین را متلاشی می‌کند. صفحه‌ها سیاه می‌شوند. میدان منفجر می‌شود. صلح‌بانان به سوی جمعیت شلیک می‌کنند. دروسیلا فریاد می‌زند که پنج دقیقه تا پخش زنده وقت دارند و به یک پسر جایگزین نیاز دارند.

یاران‌خواه جایگزین

محافظت از دوست‌دخترش، آزادی هیمیچ را از او می‌گیرد

در آن هرج‌ومرج، لنور داو تلاش می‌کند جسد وودباین را از دست صلح‌بانان به نمایندگی از مادرش بیرون بکشد. هیمیچ می‌پرد تا سپر او شود و ضربه‌ی قنداق تفنگ را روی شقیقه‌اش می‌خورد. او را تا پای چکمه‌های زرد دروسیلا می‌کشانند. دروسیلا او را جایگزین اعلام می‌کند. مردی با لباس بنفش — پلوتارک هونزبی، تهیه‌کننده‌ی تلویزیون کپیتول مأمور ناحیه ۱۲ — درست وقتی دروسیلا دستور تیراندازی به لنور داو را می‌دهد مداخله می‌کند و می‌خواهد دوست‌دختر گریان را برای فیلم‌برداری واکنشی نگه دارند. پخش از سر گرفته می‌شود و دروسیلا وانمود می‌کند نام از‌پیش‌کاشته‌شده‌ی هیمیچ را بیرون کشیده. چهره‌اش صفحه را پر می‌کند. لنور داو را در جمعیت پیدا می‌کند. او دستش را روی قلبش می‌گذارد و اعتراف عاشقانه‌ی خصوصی‌شان را با لب‌هایش زمزمه می‌کند. کاغذ رنگی از آسمان می‌بارد و هیمیچ در میان کاغذهای در حال ریزش، او را از دست می‌دهد.

لنور داو بر فراز تپه

وداع ویران‌شده‌شان حاضر نیست سرگرمی کپیتول شود

دروسیلا به‌عنوان تنبیه شورش، خداحافظی‌های رسمی را لغو می‌کند. پلوتارک چانه می‌زند: دو دقیقه با خانواده اگر مادر در برابر دوربین‌ها نمای واکنشی اجرا کند. مادر قبول می‌کند و طبق دستور نفس‌نفس می‌زند، در حالی که سید ده‌ساله، گیج و گریان، تشویق می‌شود نام برادرش را صدا بزند. هیمیچ جیب‌هایش را خالی می‌کند — پول را به مادر، چاقوی جدید و کیسه‌ی آبنبات‌هایی که برای لنور داو بود را به سید می‌دهد. مادر کلمات پدر مرده‌اش را درباره‌ی یاران‌خواه محکوم زمزمه می‌کند: نگذار با خونت پوسترهایشان را رنگ کنند. صلح‌بانان آن‌ها را از هم جدا می‌کنند. با شوکر بیهوش شده و به قطار پرتاب می‌شود، هیمیچ صورتش را به پنجره‌ی میله‌دار می‌چسباند. ناحیه ۱۲ در طوفان ناپدید می‌شود — به‌جز لنور داو بر فراز تپه، لباس قرمزش به تنش چسبیده، در باد زار می‌زند. وداعشان فقط متعلق به خودشان است.

سیلی میسیلی

یک شلاق سواری و یک کیک رد‌شده، نخستین خطوط نبرد را ترسیم می‌کنند

در قطار، هیمیچ با لوئلا متحد می‌شود — تنها کسی که به او اعتماد دارد. میسیلی همه را غافلگیر می‌کند و از لوئلا در برابر تحقیر یک خدمتکار دفاع می‌کند و برای دختری که تا به حال این‌همه گوشت ندیده، بشقاب و کارد و چنگال می‌خواهد. وقتی میسیلی لباس دروسیلا را مسخره می‌کند و آن را به آمیزش صلح‌بان با قناری تشبیه می‌کند، مجری با شلاق سواری او را می‌زند. میسیلی اول سیلی می‌زند، شلاق را بدون التماس تحمل می‌کند و آخرین طعنه‌اش را درباره‌ی سن دروسیلا می‌زند. بعدتر، پلوتارک کیک تولدی با شانزده شمع و دوربین‌های آماده تقدیم می‌کند. هیمیچ فرمان پدرش را به یاد می‌آورد و پشتش را به کیک می‌کند. هیچ یاران‌خواهی دست به یک برش هم نمی‌زند. کتک‌خورده و مشکوک به یکدیگر، ناحیه ۱۲ یک وجه مشترک پیدا کرده: حاضر نیستند سپاسگزاری برای کپیتول بازی کنند.

لوئلا زیر بالکن اسنو

دختری مرده در آغوشش، نخستین سرپیچی هیمیچ می‌شود

رژه‌ی ارابه‌ها به فاجعه ختم می‌شود. اسب‌های ناحیه ۱۲ از آتش‌بازی رم می‌کنند، محور به ارابه‌ی دیگری ساییده می‌شود و گاری به خیابان پرتاب می‌شود. هیمیچ در برکه‌ای از خون فرود می‌آید که مال خودش نیست. جمجمه‌ی لوئلا روی آسفالت شکافته شده. جسدش را از میان ویرانه حمل می‌کند، ارابه‌ی رها‌شده‌ی ناحیه ۱ را تصاحب می‌کند و آن را تا بالکن پرزیدنت اسنو می‌راند. لوئلا را جایی می‌گذارد که اسنو نتواند وانمود کند ندیده‌اش — سپس شروع به کف‌زدن می‌کند — آهسته، تمسخرآمیز، تقدیر از کسی که مستحقش است. چشمان آبی کم‌رنگ اسنو تنگ می‌شوند، اما نه به صورت هیمیچ. نگاهش روی چخماق‌زن دور گردنش ثابت می‌ماند. ظرف چند ساعت، پسر بی‌باک کوهستانی احضار خواهد شد. رئیس‌جمهور جزئیات را فراموش نمی‌کند.

امپرت ارتش می‌سازد

یک نابغه‌ی دوازده‌ساله هشت ناحیه را علیه حرفه‌ای‌ها متحد می‌کند

مگز، برنده‌ی کهنه‌کار ناحیه ۴، و وایرس، برنده‌ی سال گذشته از ناحیه ۳، مربیانشان می‌شوند. مگز هیمیچ را در آغوش می‌گیرد تا سرانجام برای لوئلا گریه کند. در تمرینات، پسری به نام امپرت از ناحیه ۳ — که به‌سختی هم‌قد برادر کوچک هیمیچ است اما فوق‌العاده باهوش — چیزی بی‌سابقه پیشنهاد می‌دهد: اتحاد دسته‌جمعی نواحی غیرحرفه‌ای برای شکار قاتلان آموزش‌دیده به جای شکار شدن. هیمیچ می‌پیوندد و میسیلی و وایت را هم می‌آورد. از طریق غذاهای مشترک و امتناع از ترسیدن، تازه‌واردها به هشت ناحیه می‌رسند. میسیلی خرده‌ریزهای ساده را به جواهرات باوقار تبدیل می‌کند و فداکاری متحدان را به دست می‌آورد. وایت خود را به‌عنوان محاسبه‌گر شانس نشان می‌دهد و احتمالاتشان را با دقتی آزاردهنده محاسبه می‌کند. وقتی هیمیچ نام اتحاد را از اصطلاح معدنی برای تازه‌کارها می‌گذارد، بازنده‌ها به یک جنبش تبدیل می‌شوند.

دختر جایگزین اسنو

یک بدل مواد‌زده و تهدید مرگ پشت درهای کتابخانه

اسنو هیمیچ را به عمارت خانوادگی پلوتارک برای یک حساب‌وکتاب خصوصی احضار می‌کند. در میان قفسه‌هایی پر از هزاران کتاب، رئیس‌جمهور دانش عمیقش از کاوی‌ها و لنور داو را آشکار می‌کند. قول می‌دهد مرگ هیمیچ در عرصه را بر اساس رفتارش ترتیب دهد — تمیز و منصفانه، یا کندترین عذابی که تا به حال پخش شده. سپس هدیه‌اش را رونمایی می‌کند: دختری که با جراحی شبیه لوئلا شده، مواد‌زده و برنامه‌ریزی‌شده، فقط قادر به تکرار نام و ناحیه‌ی تعیین‌شده‌اش. تیم نامش را لو لو می‌گذارند. مثل حیوان گرسنه غذا می‌خورد، نان دانه‌داری را محکم نگه می‌دارد که نشان می‌دهد از ناحیه ۱۱ است، و دستگاهی دارد که از طریق گوشش مواد تزریق می‌کند. هیمیچ باید وانمود کند او لوئلای واقعی است که به‌طرز معجزه‌آسایی از تصادف جان سالم به در برده. شعار خانوادگی اسنو سر بر می‌آورد: اسنو همیشه بالا می‌نشیند.

غرق کردن مغز

بازدیدکننده‌ای نیمه‌شب راه شکستن ماشین کشتار را فاش می‌کند

در جریان قطع برقی که وایرس مهندسی کرده، بیتی — پدر امپرت، برنده‌ی نابغه از ناحیه ۳ — با لامپی که با سیب‌زمینی کار می‌کند ظاهر می‌شود. بیتی به خاطر برنامه‌ریزی خرابکاری مجازات شده بود؛ پسرش را درو کردند. او معماری زیرزمینی عرصه را فاش می‌کند: مخزن عظیم آبی زیر سطح قرار دارد که اکوسیستم را تغذیه می‌کند. اگر هیمیچ از دریچه‌ی موتانت‌ها وارد شود، مواد منفجره بگذارد و فتیله روشن کند، سیل ساب-ای — کامپیوتر مدفون اداره‌کننده‌ی بازی‌ها — را غرق خواهد کرد. مواد از قبل قاچاق شده‌اند: نشان بافته‌شده‌ی امپرت حاوی فتیله و چاشنی انفجار است، نشان‌های آفتابگردان ناحیه ۹ اکنون از مواد منفجره ساخته شده‌اند. هیمیچ چخماق‌زن را از روی سینه‌اش بلند می‌کند. همان سنگ جرقه‌زنی که دستگاه تقطیر قاچاقچی را روشن می‌کند، می‌تواند انقلابی را هم شعله‌ور سازد.

شیطنت روی صحنه

جذابیت قاچاقچی حامیان مالی جذب می‌کند و یک تماس تلفنی قلبش را می‌رباید

افی ترینکت، خواهر یکی از اعضای تیم آرایش، ناحیه ۱۲ را از دست طراح لباس بی‌مسئولیتشان نجات می‌دهد و با لباس‌های قدیمی از عمه‌بزرگ بدنامش می‌آید. هیمیچ در مصاحبه‌ی تلویزیونی قاچاقچی درونش را بیرون می‌ریزد: امتیاز تمرینی فاجعه‌بار یک را به‌عنوان نشان افتخار جا می‌زند، از ساختن مشروب برای صلح‌بانان لاف می‌زند و حرفه‌ای‌ها را احمق خطاب می‌کند. تماشاگران از جا بلند می‌شوند. بعد، در عمارت پلوتارک، پلوتارک تماسی تلفنی با لنور داو برقرار می‌کند که به خاطر نواختن آهنگ‌های ممنوعه بیرون ساختمان دادگستری بازداشت شده. آن‌ها خداحافظی می‌کنند و هر کدام از دیگری قول بقا می‌گیرد. سپس پلوتارک اطلاعات حیاتی فاش می‌کند: خورشید عرصه جهات واقعی را دنبال می‌کند و دریچه‌های موتانت زیر تپه‌های پوشیده از گل پنهان‌اند. از هیمیچ می‌خواهد مخزن آب را به هوا بفرستد.

دام زیبا

قرص‌های زغالی جانش را نجات می‌دهند وقتی جویبارهای بلورین سم می‌ریزند

عرصه شاهکاری از اغوا است — پرندگان آوازخوان، گل‌های بهاری، خرگوش‌های به رنگ کبوتر. هیمیچ در کورنوکوپیا کوله‌پشتی، نیزه و چاقو برمی‌دارد و به سمت شمال می‌دود در حالی که هجده یاران‌خواه در حمام خون پشت سرش جان می‌دهند. جویباری بلورین ظرف چند ساعت مسمومش می‌کند؛ خرگوشی از همان آب جلوی چشمش می‌میرد. قرص‌های زغالی کوله‌پشتی‌اش که شوخی بی‌رحمانه‌ای به نظر می‌رسیدند، جانش را نجات می‌دهند. درمی‌یابد هر سیب، توت و جویباری در عرصه کشنده است — فقط تدارکات کورنوکوپیا بی‌خطرند. لو لو روز بعد او را پیدا می‌کند، از طریق ایمپلنت گوشش هدایت شده. وقتی صورتش را در تپه‌ای از گل‌های بالم‌زنبور فرو می‌برد، گرده خونش را مسموم می‌کند. هیمیچ پمپ دارویش را بیرون می‌کشد تا رنجش را پایان دهد و بر سر بازی‌سازان فریاد می‌زند که او اسباب‌بازی آن‌ها نیست.

آتش بر فتیله

چخماق‌زن لنور داو انفجاری زیر عرصه برمی‌افروزد

امپرت با دو مواد منفجره‌ی آفتابگردانی دزدیده‌شده و نشان حاوی فتیله‌اش می‌رسد. آن شب، هیمیچ دریچه‌ی موتانت پروانه‌ای را با نیزه‌اش باز می‌کند، از نردبان به راهروی تأسیساتی ساب-ای پایین می‌رود و دیوار عظیم دنده‌دار مخزن آب را می‌یابد که بیست فوت تا سقف امتداد دارد. مواد منفجره را روی فلز قالب می‌زند، چاشنی را جا می‌گذارد و شش فوت فتیله باز می‌کند. چخماق‌زنش در تاریکی با کوارتز برخورد می‌کند. جرقه‌ها می‌پرند. شعله طناب را می‌گیرد. می‌دود. انفجار نزدیک است او را از نردبان بکند. آب یخ‌زده راهرو را پر می‌کند و او را در خود فرو می‌برد. به پله‌ها چنگ می‌زند، کمربندش به نرده بسته، ریه‌هایش می‌سوزند. وقتی صورتش از آب بیرون می‌آید، خفاش‌ها غرق شده‌اند و مغز عرصه دارد خفه می‌شود.

آسمان شکافته می‌شود

نور واقعی ماه از شکاف می‌تابد پیش از آنکه آتشفشان بازماندگان را دفن کند

هیمیچ از تپه بیرون می‌آید و کشف می‌کند امپرت رفته — موتانت‌های سنجابی که مخصوص او برنامه‌ریزی شده بودند بلعیده‌اندش و فقط اسکلتی سفید و تبرش باقی مانده. آسمان عرصه سوسو می‌زند، سپس مثل پرده کنار می‌رود. نور واقعی ماه و هوای تازه سرازیر می‌شوند. برای یک لحظه‌ی پیروزمندانه، ماشین شکسته شده. هیمیچ آهنگ ممنوعه‌ی لنور داو را رو به ستاره‌ها زوزه می‌کشد. اما صدای وزوز خفیفی از زمین بلند می‌شود: ژنراتور پشتیبان، درست بیرون دیوار عرصه، سیستم را دوباره روشن می‌کند. آسمان جعلی برمی‌گردد. کوه در فوران گدازه‌ی طلایی کشنده منفجر می‌شود و یاران‌خواهان آن سوی کوه را دفن می‌کند. بمباران بازی‌ها را آسیب زد اما نابود نکرد. دوازده نفر دیگر می‌میرند. از بیست‌وهشت نفر، فقط ده نفر باقی می‌مانند.

یکی از ما پوسترها را رنگ می‌کند

قول انگشت کوچک، آخرین عمل سرکشی میسیلی می‌شود

میسیلی هیمیچ را پیدا می‌کند با پرتاب تیر زهری به گلوی پاناش — بزرگ‌ترین حرفه‌ای — و او را در آستانه‌ی اعدام نجات می‌دهد. آخرین بطری آب انگورش را با هم تقسیم می‌کنند، ساردین و سیب‌زمینی رد و بدل می‌کنند و مثل خواهر و برادر عمل می‌کنند. میسیلی زخم‌هایش را بخیه می‌زند. او برایش آتش روشن می‌کند. با هم از موتانت‌های کفشدوزک در هزارتوی پرچین و جوجه‌تیغی طلایی که سه تازه‌وارد را با خارهای سمی می‌کشد جان سالم به در می‌برند. پشت برگ‌ها پنهان شده، میسیلی انگشت کوچکش را دراز می‌کند: یکی از آن‌ها باید برنده شود و بدترین برنده‌ی تاریخ شود، و برای همیشه از بازی کردن نقش کپیتول سر باز بزند. هیمیچ انگشتش را دور انگشت او قفل می‌کند. وقتی نزدیک لبه‌ی صخره از هم جدا می‌شوند، موتانت‌های پرنده‌ی صورتی منقارهایشان را در گلوی میسیلی فرو می‌کنند. هیمیچ دستش را می‌گیرد تا می‌رود، انگشت‌های کوچکشان هنوز دور یک قول قفل شده.

تبر بازمی‌گردد

میدان نیرو سلاح سیلکا را برمی‌گرداند و آخرین یاران‌خواه ایستاده را تاج‌گذاری می‌کند

هیمیچ دو حرفه‌ای ناحیه ۴ را در نبرد تن‌به‌تن ناامیدانه می‌کشد، سپس با سیلکا — آخرین حرفه‌ای — در دوئل وحشیانه‌ی تبر روبه‌رو می‌شود. سیلکا با تیغه‌اش شکمش را می‌شکافد. او به سمت صخره در لبه‌ی عرصه فرار می‌کند، جایی که پیش‌تر میدان نیروی نامرئی‌ای کشف کرده بود که اشیا را به بالا برمی‌گرداند. سیلکا تعقیبش می‌کند و تبرش را به سمت سرش پرتاب می‌کند. هیمیچ روی خاک می‌افتد. تبر از بالای صخره رد می‌شود، به میدان نیرو برخورد می‌کند، مسیرش معکوس می‌شود و در جمجمه‌ی سیلکا فرو می‌رود. در حال مرگ از زخمش، هیمیچ آخرین مواد منفجره را از فتیله‌ی یدکی میسیلی و نشان آفتابگردان باقی‌مانده می‌سازد. با چخماق‌زنش روشنش می‌کند و به دره پرتاب می‌کند. انفجار به میدان نیرو برخورد می‌کند. زمین می‌لرزد. دستش چخماق‌زن را روی قلبش پیدا می‌کند.

تاج‌گذاری و قفس

کپیتول شورشش را پاک می‌کند و بازی‌هایش را بازنویسی می‌کند

هیمیچ زنجیرشده در آزمایشگاه کپیتول بیدار می‌شود، احاطه شده توسط اوکس‌ها و موتانت‌ها، با پمپ دارویی که به سینه‌اش بخیه شده زنده نگه داشته می‌شود. هفته‌ها شکنجه‌ی انفرادی پیش از بازگشتش به آپارتمان یاران‌خواهان ادامه دارد. بازپخش مراسم برنده نشان می‌دهد بازی‌هایش تا چه حد بازنویسی شده‌اند: بمباران مخزن حذف شده، اتحاد امپرت از هم پاشیده، وحدت تازه‌واردها پاک شده. او به‌عنوان شیطانی خودخواه نشان داده می‌شود که متحدانش را رها کرده و با شانس به پیروزی رسیده. اسنو تاج طلایی را بر سرش می‌گذارد و چهار کلمه می‌گوید: از بازگشتت لذت ببر. در مهمانی بعد، هیمیچ در قفس طلایی واقعی به نمایش گذاشته می‌شود و مثل حیوان خانگی با دست غذا داده می‌شود. او تسلیم کامل را بازی می‌کند، چون می‌داند بقای خانواده‌اش به آن بستگی دارد.

آبنبات‌های خون‌سرخ

هدیه‌ی بازگشت اسنو، خانه‌ای در آتش و آبنبات‌های مسموم است

قطار هیمیچ را سحرگاه با سه تابوت به ناحیه ۱۲ می‌رساند. در خیابان‌های خالی تا سیم راه می‌رود و خانه‌اش را غرق در شعله‌ها می‌یابد — مادر و سید زنده‌زنده در داخل می‌سوزند. همسایه‌ها او را نگه می‌دارند تا سقف فرو می‌ریزد. روزها بعد، از شربت خواب رها شده، سحرگاه در چمنزار با لنور داو ملاقات می‌کند. لنور خندان و گریان به سویش می‌دود. هیمیچ کیسه‌ی آبنبات‌ها را می‌بیند — نه رنگین‌کمانی‌های مغازه‌ی دانرها، بلکه همه خون‌سرخ. پیش از آنکه بتواند جلویش را بگیرد، یکی را بلعیده. سم ظرف چند ثانیه از لب‌هایش کف می‌کند. آخرین کلماتش فرمانی است: نگذار خورشید بر روز درو طلوع کند. قول بده. لب‌هایش را بر لب‌های او می‌فشارد. طعم سم تأیید می‌کند که رفته است.

پایان‌بخش

دهه‌ها می‌گذرد. لنور داو حالا به‌صورت روحی به دیدار هیمیچ می‌آید که همراهش پیر شده — خطوط روی صورتش، سفیدی در موهایش، انگار زندگی‌اش را کنار او گذرانده نه زیر خاک. قولش درباره‌ی درو با کمک دیگری عملی شد: دختری به نام کتنیس، دختر دوست قدیمی‌اش بردوک، داوطلب بازی‌ها شد و سرانجام نگذاشت آن خورشید طلوع کند. حالا هیمیچ در چمنزار غاز پرورش می‌دهد، اولین چهره‌ای که آن جوجه‌غازها دیده‌اند. متفاوت می‌نوشد — کمتر برای فراموشی، بیشتر از روی عادت قدیمی. وقتی لنور داو حرف می‌زند، می‌گوید هیچ‌چیزی که از او گرفتند ارزش نگه‌داشتن نداشت. اما او گران‌بهاترین چیزی بود که هیمیچ تا به حال شناخته. به هم می‌گویند مثل آتش عشق می‌ورزند. همیشه حقیقت داشت.

تحلیل

«طلوع بر روز درو» پرسشی را که دیوید هیوم قرن‌ها پیش مطرح کرد بازجویی می‌کند: چرا اکثریت تسلیم اقلیت می‌شوند؟ کالینز این پرسش را نه به‌عنوان فلسفه بلکه به‌عنوان تجربه‌ی زیسته به صحنه می‌آورد و ردیابی می‌کند که چگونه غریزه‌ی بقای یک قاچاقچی شانزده‌ساله با سیستمی برخورد می‌کند که طراحی شده تا مقاومت هم بیهوده و هم مرگبار به نظر برسد.

استعاره‌ی مرکزی رمان، تبلیغات به‌مثابه معماری است. عرصه فقط میدان کشتار نیست — استودیوی رسانه‌ای است که جویبارهای مسمومش و تپه‌های تصویری‌اش استراتژی گسترده‌تر کپیتول را بازتاب می‌دهند: پیچیدن ظلم در نمایش. ورق‌چینی پلوتارک در هر سطحی عمل می‌کند، از بازفیلم‌برداری درو توسط دروسیلا تا مراسم برنده که شورش هیمیچ به شانس یک شیطان بازنویسی می‌شود. کالینز استدلال می‌کند کنترل روایت قدرتمندتر از کنترل سلاح‌هاست.

روایت هیمیچ را بین دو فرمان ناممکن تقسیم می‌کند: دستور پدرش مبنی بر امتناع از ابزار تبلیغاتی شدن، و خواسته‌ی لنور داو که طلوع خورشید درو را متوقف کند. این‌ها متناقض‌اند — پایان دادن به بازی‌ها مستلزم درگیری با سیستمی است که پدرش درباره‌اش هشدار داده بود. تراژدی هیمیچ این نیست که در هیچ‌کدام شکست می‌خورد — او تا حدی در هر دو موفق می‌شود — بلکه این است که موفقیت و شکست هر دو به یک اندازه ویرانگرند وقتی اسنو همیشه می‌تواند نتیجه را بازتعریف کند.

تازه‌واردها تحریک‌آمیزترین استدلال سیاسی کالینز را نمایندگی می‌کنند: جمعیت‌های تحت ستم نه به خاطر کمبود تعداد یا شجاعت، بلکه به این دلیل شکست می‌خورند که فرض همیشه‌برنده‌بودن حرفه‌ای‌ها را درونی کرده‌اند. باور امپرت دوازده‌ساله که شانس‌ها قابل شکستن‌اند هم ساده‌لوحانه و هم پیامبرانه درست است — ریاضیات جواب می‌دهد، حتی اگر ساختار قدرت جنبش را پیش از اثبات خودش له کند.

تاریک‌ترین بینش رمان ساده‌ترینش هم هست: دوست داشتن کسی زیر سایه‌ی استبداد، شجاعانه‌ترین و خطرناک‌ترین عمل ممکن است. هر کسی که هیمیچ دوست دارد به اهرمی برای نابودی‌اش تبدیل می‌شود. با این حال پایان‌بخش اصرار دارد که عشق فراتر از هر ربودنی پایدار می‌ماند — شاید بی‌نام اینجا تا ابد، اما هرگز واقعاً از دست نرفته. کلاغ می‌گوید هرگز دیگر؛ طلوع خورشید چیز دیگری می‌گوید.

آخرین بروزرسانی:

Report Issue

خلاصه نقدها

4.50 از 5
میانگین ۱٬۰۰۰٬۰۰۰+ امتیاز از Goodreads و Amazon.

طلوع آفتاب در روز درو نقدهای بسیار مثبتی دریافت کرده و خوانندگان عمق احساسی، ارتباطات آن با سه‌گانه اصلی و داستان پس‌زمینه جذاب هیمیچ را ستوده‌اند. بسیاری آن را دلخراش و پرتنش یافتند و از نحوه گسترش جهان بازی‌های گرسنگی قدردانی کردند. برخی خوانندگان احساس کردند که غیرضروری بود یا تأثیر کتاب‌های اصلی را نداشت. در مجموع، طرفداران از بازگشت به پنم و کسب بینش نسبت به شخصیت هیمیچ هیجان‌زده بودند، هرچند تعدادی با ریتم کتاب یا توسعه شخصیت‌ها مشکل داشتند.

Your rating:
4.72
1262 امتیاز
Want to read the full book?

شخصیت‌ها

هیمیچ ابرنتی

قاچاقچی مشروب که تریبیوت می‌شود

نوجوانی شانزده‌ساله از محله فقیرنشین سیم در ناحیه ۱۲، هیمیچ غریزه بقای کسی را دارد که با هیچ بزرگ شده و زبان تیز کسی را که حاضر نیست وانمود کند اوضاع غیر از این است. روان‌شناسی او بر پایه انگیزه‌های متضاد بنا شده: حامی‌ای که نمی‌تواند از جمع کردن سرگردان‌ها دست بردارد — بچه‌های کوچک‌تر، بازنده‌ها، هر کسی که کپیتول دورش می‌اندازد — و عمل‌گرایی که می‌داند دلبستگی در یک بازی کشتار مرگبار است. او با شدت عشق می‌ورزد و همین او را در برابر رژیمی که عشق را به سلاح تبدیل می‌کند بی‌نهایت آسیب‌پذیر می‌سازد. در پس شخصیت شیطنت‌آمیز ظاهری‌اش، شجاعت اخلاقی واقعی نهفته است: او همواره امنیتش را نه برای منفعت شخصی بلکه برای سرپیچی نمادین به خطر می‌اندازد. تنش اصلی شخصیتش این است که هر عمل سرکشانه‌ای همان کسانی را به خطر می‌اندازد که برایشان می‌جنگد. قدرت او شجاعت نیست بلکه وفاداری تزلزل‌ناپذیر به انسان‌ها و قول‌هاست.

لنور داو

نوازنده کاوی، عشق هیمیچ

نیمی به نام دختری مرده در شعری و نیمی به نام سایه‌ای از خاکستری نام‌گذاری شده، لنور داو نوازنده‌ای کاوی است که هوش سرکشش از همه اطرافیانش پیشی می‌گیرد. او فرض اجتناب‌ناپذیر بودن درو را به چالش می‌کشد، می‌پرسد آیا استبداد باید ادامه یابد فقط چون همیشه بوده، و سابقه‌ای از مقاومت پنهانی دارد — خرابکاری در چوبه دار، سوزاندن پرچم کپیتول — که حتی برای هیمیچ هم تأییدش نمی‌کند. روان‌شناسی او کسی را نشان می‌دهد که سکوت برایش سلاح است و پنهان‌کاری شکلی از عشق. او تحمل محبوس شدن هیچ موجود زنده‌ای را ندارد. رابطه‌اش با هیمیچ بر پایه برابری پرشور تعریف می‌شود — او به هیمیچ تفکر فلسفی می‌آموزد در حالی که هیمیچ او را در بقا پایبند نگه می‌دارد. او همان کلاغ شعر نامش است: پرنده‌ای که هیچ‌کس به او نمی‌گوید چه بگوید.

میسیلی دانر

دختر بدجنس که خواهری شجاع می‌شود

در ابتدا منفورترین دختر ناحیه ۱۲ — ازخودراضی، تندزبان، پر از جواهرات — میسیلی زیر فشار عمق‌های غیرمنتظره‌ای را آشکار می‌کند. پشت تندخویی‌اش هوش زیبایی‌شناختی عمیقی نهفته است: او آدم‌ها را از روی انتخاب لباسشان می‌خواند و مراقبتش را از طریق صنایع دستی ظریف بیان می‌کند و خرده‌ریزهای ساده را به نشانه‌های باوقار می‌بافد. او با طنز تند از آسیب‌پذیران دفاع می‌کند و بدون لحظه‌ای تردید در برابر همراهان کپیتول و حرفه‌ای‌های آموزش‌دیده می‌ایستد. روان‌شناسی‌اش نشان می‌دهد کسی که بدجنسی را به عنوان زره در دنیایی به کار می‌برد که در آن هیچ انتخاب واقعی ندارد — نه شغلش پشت پیشخوان آب‌نبات‌فروشی، نه لباس‌های ست با خواهر دوقلویش. او با امتناع شدید از اینکه کمتر از انسان تلقی شود و غریزه‌ای برای گسترش این کرامت به دیگران هدایت می‌شود.

پلوتارک هونزبی

تهیه‌کننده کپیتول، متحد مبهم

تهیه‌کننده تلویزیون کپیتول مأمور در ناحیه ۱۲، پلوتارک در طول داستان موضعی از نظر اخلاقی مبهم دارد. او جان لنور داو را نجات می‌دهد، برای خداحافظی خانوادگی چانه می‌زند، یک تماس تلفنی مخفیانه ترتیب می‌دهد و اطلاعات حیاتی آرنا را به هیمیچ می‌رساند — اما در عین حال تبلیغاتی تولید می‌کند که شورش را پاک می‌کند. انگیزه‌هایش نامشخص باقی می‌ماند: او ادعا می‌کند آزادی محدود به نواحی نیست. حرکت امضایی‌اش چینش ورق‌هاست — بازآرایی حقیقت در خدمت برنامه‌ای که شاید در نهایت بزرگ‌تر از بازی‌ها باشد.

رئیس‌جمهور اسنو

مستبد با دانش صمیمانه

در پنجاه‌وهشت سالگی، اسنو مؤدب، بیمار جسمی و به طرز وحشتناکی در ظلمش دقیق است. او دانش عمیقی از کاوی‌ها و لنور داو نشان می‌دهد که حاکی از سابقه شخصی با دختری کاوی در جوانی‌اش است. روان‌شناسی او حول کنترل مطلق می‌چرخد: او صرفاً مجازات نمی‌کند — رنج را طوری سازمان‌دهی می‌کند که قربانیان درماندگی‌شان را کاملاً درک کنند. شعار خانوادگی‌اش — اسنو همیشه روی سر می‌نشیند — هم تهدید است و هم فلسفه.

لوئلا مک‌کوی

یار دوران کودکی و نامزد خودخوانده هیمیچ

سیزده ساله، با دم‌اسبی‌های بازیگوش و پرانرژی، لوئلا همسایه هیمیچ و نامزد خودخوانده دوران کودکی اوست. او غرور خانواده مک‌کوی را با وفاداری تیزهوشانه ترکیب می‌کند و از رو کردن ریاکاری دخترهای شهری یا خدمتکاران کپیتول ابایی ندارد. به عنوان طبیعی‌ترین متحد هیمیچ، او نماینده پیوند ناحیه‌ای است که از تفاوت‌های طبقاتی جان سالم به در می‌برد — بچه سیم با بچه سیم، زاده و بزرگ شده در دید ایوان‌های یکدیگر.

امپرت

نابغه کوچک، معمار نوواردها

پسری دوازده‌ساله از ناحیه ۳، امپرت پسر بیتی برنده سابق است که به عنوان مجازات تلاش پدرش برای خرابکاری علیه کپیتول درو شده. با وجود جثه کوچک و سن کمش، اعتماد به نفس و نبوغ خارق‌العاده‌ای دارد — با سنجاق قفلی قفل باز می‌کند، اتحاد بی‌سابقه نوواردها را سازمان‌دهی می‌کند و با جذابیت صادقانه‌اش تریبیوت‌های بزرگ‌تر را جذب می‌کند. تمایلش به کمک خواستن، ذهنی استراتژیک را پنهان می‌کند که توسط پدری نابغه آموزش دیده.

بیتی

برنده نابغه، پدر سوگوار

برنده‌ای درخشان از ناحیه ۳، نبوغ فناورانه بیتی او را برای کپیتول آن‌قدر ارزشمند کرده بود که پس از برنامه‌ریزی خرابکاری علیه سیستم‌هایشان اعدامش نکردند. در عوض، با درو کردن پسر دوازده‌ساله‌اش و انتصاب خودش به عنوان مربی پسرش مجازاتش کردند — مجبورش کردند شاهد چیزی باشد که نمی‌تواند جلویش را بگیرد. پشت عینک‌های فلزی و دست‌های ثابت، اندوهش را در برنامه‌ریزی دقیق هدایت می‌کند و به تریبیوت‌ها باتری سیب‌زمینی یاد می‌دهد در حالی که دانش بسیار مهم‌تری را پنهان نگه می‌دارد.

وایت کالو

شرط‌بند از خاندانی قمارباز

شرط‌بندی از خانواده‌ای قمارباز، وایت در ابتدا سرد و حسابگر به نظر می‌رسد — پسر بوکر بویز که از شرط‌بندی روی بازی‌های گرسنگی سود می‌برند. استعدادش در محاسبه احتمالات در لحظه او را به دارایی تاکتیکی ارزشمندی تبدیل می‌کند. در پس اعداد کسی نهفته که احساسات را از طریق ریاضیات پردازش می‌کند چون احساس مستقیم بیش از حد خطرناک است. تمایلش به پیوستن به نوواردها وجدانی را آشکار می‌کند که با تربیتش در جنگ است.

مگز

مربی باتجربه، لنگر مادرانه

برنده‌ای سالخورده از ناحیه ۴، مگز نقش مربی مادرانه‌ای را ایفا می‌کند که هیمیچ به شدت به آن نیاز دارد. او غذاهای آشنا و دلگرم‌کننده سفارش می‌دهد تا تریبیوت‌هایش را آرام کند و هدایای استراتژیک به آرنا می‌فرستد. او نماینده چیزی است که یک برنده می‌تواند بشود: کسی که با وجود دهه‌ها شاهد بودن بی‌رحمی بازی‌ها، همچنان شفقت را انتخاب می‌کند.

دروسیلا سیکل

همراه گروتسک کپیتول

همراه ناحیه ۱۲ طی دهه‌ها، دروسیلا تجسم خودپسندی و بی‌تفاوتی است — پونزهایی که صورتش را کشیده نگه می‌دارند، لباس‌های مسخره، نفس بوی ماهی مرده. او نماینده ماشین بی‌رحم کپیتول است، اما گاهی شایستگی غیرمنتظره‌ای نشان می‌دهد و هیمیچ را به سمت شخصیت شیطنت‌آمیزش هدایت می‌کند. ظلم او بیشتر بی‌خیالانه است تا استراتژیک و همین او را هم خطرناک و هم رقت‌انگیز می‌سازد.

افی ترینکت

ناجی شاد با لباس‌های قدیمی

یک باورمند واقعی کپیتول که با این حال با تریبیوت‌ها با مراقبت واقعی رفتار می‌کند. او در آخرین لحظه با کمدی از لباس‌های عزاداری قدیمی می‌رسد که ظاهر ناحیه ۱۲ را متحول می‌کند. او بازی‌ها را مراسمی مقدس می‌نامد اما وقتی هیمیچ جعبه آرایش افتاده‌اش را برمی‌دارد، ملاحظه‌کاری‌اش را تشخیص می‌دهد. او تجسم شهروند کپیتولی است که در درون سیستمی که زیر سؤالش نمی‌برد، مهربان است.

لو لو

کودک پاک‌شده، بدل برنامه‌ریزی‌شده

دختری مخدر و جراحی‌شده که به عنوان بدل جسمی یک تریبیوت مرده ارائه شده، لو لو فقط می‌تواند هویت تعیین‌شده‌اش را تکرار کند. تکه‌هایی از خود واقعی‌اش — آوازهای برداشت، نان دانه‌دار، گل‌های آشنا — گاهی از شرطی‌سازی‌اش عبور می‌کنند و نشان می‌دهند که از ناحیه‌ای بسیار دورتر از آنچه به او نسبت داده شده می‌آید. او تجسم صمیمانه‌ترین ظلم کپیتول است: پاک کردن خود هویت.

سید

برادر کوچک امیدوار هیمیچ

ده ساله و از بدو تولد به جنبه روشن زندگی نگاه می‌کند. شیفته ستاره‌ها و آسمان است. امیدواری لطیفش بار عاطفی‌ای است که هیمیچ در هر تصمیمی در بازی‌ها با خود حمل می‌کند.

ما (ویلامی)

رختشوی بیوه، مادری شجاع

مادر هیمیچ، که هیچ چیز را هدر نمی‌دهد — نه کیسه‌های آرد، نه پوست تخم‌مرغ، نه آخرین دستور شوهر مرحومش به تریبیوتی محکوم. او آن کلمات آخر را در حالی که صلح‌بانان آن‌ها را از هم جدا می‌کنند به هیمیچ می‌رساند.

وایرس

برنده مرموز سال گذشته

برنده ناحیه ۳ که با پیدا کردن نقطه کور در آرنای آینه‌ای برنده شد. به عنوان هم‌مربی، آهنگ بقایی برای تریبیوت‌ها می‌سازد و قطع برق را مهندسی می‌کند تا بازدید نیمه‌شبی بیتی ممکن شود.

پاناش

حرفه‌ای خشن از ناحیه ۱

بزرگ‌ترین تریبیوت حرفه‌ای، آموزش‌دیده و مهاجم، که تکبر و خشونتش او را از تمرینات تا درون آرنا به آنتاگونیست اصلی نوواردها تبدیل می‌کند.

سیلکا

حرفه‌ای با تبر مرگبار

حرفه‌ای از ناحیه ۱، ماهر و بی‌رحم با تبر. او تقریباً از همه تریبیوت‌های دیگر جان سالم به در می‌برد و آخرین حریف هیمیچ در بازی‌ها می‌شود.

ولی

کبوتر شکننده از ناحیه ۶

دختری ریزنقش از ناحیه ۶ که فلسفه نوواردها را در مصاحبه‌ها با متانت شگفت‌انگیزی بیان می‌کند. یکی از گله کبوتررنگ متحدان آسیب‌پذیر هیمیچ.

بوردوک

دوست شکارچی هیمیچ

نزدیک‌ترین دوست هیمیچ، شکارچی ماهر و خواننده‌ای که صدایش می‌تواند مرغ‌های مقلد را ساکت کند. او با وجود تلاش‌های هیمیچ برای دور کردن همه، سرسختانه وفادار می‌ماند.

هتی مینی

مشروب‌ساز پیر و کارفرما

قاچاقچی مشروب پیری که هیمیچ را استخدام کرده. او مهارت‌های آتش‌افروزی و حمل بار را به هیمیچ می‌آموزد که برای بقایش در آرنا حیاتی ثابت می‌شوند.

تمهیدات داستانی

سنگ چخماق

نشانه عشق که به سلاح تبدیل می‌شود

هدیه تولد لنور داو — ابزاری فولادی به شکل C با ماری رو به روی پرنده‌ای آوازخوان، که لبه آتش‌زنه‌ای را زیر مینای تزئینی پنهان کرده. پشتش با اعلام عشقی خصوصی حکاکی شده. بازی‌سازان آن را به عنوان گردنبندی بی‌ضرر تأیید می‌کنند و هرگز گمان نمی‌برند که در دنیایی پر از کبریت، تریبیوتی ممکن است به جرقه‌ای نیاز داشته باشد. در آرنا، این ابزار همه‌کاره‌ترین وسیله هیمیچ می‌شود: روشن کردن آتش اردوگاه، سوزاندن جهش‌یافته‌های پروانه‌ای از طریق خاکریزهای گیاهان گاز قابل اشتعال، و روشن کردن فتیله‌ای که ماده منفجره را در برابر مخزن آب منفجر می‌کند. این ابزار لنور داو را به هر عمل مقاومتی که هیمیچ انجام می‌دهد پیوند می‌زند — زیبا با هدف، فلسفه او که فولاد شده.

نشانه‌های آفتابگردان

مواد منفجره پنهان در جواهرات

نشانه‌های تریبیوت ناحیه ۹ — آفتابگردان‌های خمیر نمکی روی گردنبندهای علف بافته — به طور مخفیانه توسط شورشیان با مواد منفجره‌ای هم‌شکل جایگزین شده‌اند که با لعاب حل‌شونده پوشانده شده‌اند. وقتی خیس و مالیده شوند، پوشش حل می‌شود و خمیر انعطاف‌پذیری آشکار می‌شود که به عنوان بار انفجاری برای نقشه بیتی برای غرق کردن مغز زیرزمینی آرنا عمل می‌کند. همراه با چاشنی انفجاری پنهان در نشانه بند بافته امپرت، بمبی کامل تشکیل می‌دهند که از امنیت کپیتول در کمال آشکاری عبور کرده. فتیله پشتیبان در گردنبند نشانه میسیلی وجود دارد و افزونگی حیاتی فراهم می‌کند. بازرسان خود بازی‌سازان همه را تأیید می‌کنند و هرگز تصور نمی‌کنند شورش بتواند درون گلی پنهان شود.

قرص‌های زغالی

پادزهر پنهان به شکل شوخی

بسته‌ای از قرص‌های سیاه به اندازه سکه که در کوله‌پشتی آرنای هیمیچ پیدا شد و ابتدا به عنوان شوخی بازی‌سازان درباره معادن زغال‌سنگ ناحیه ۱۲ نادیده گرفته شد. ثابت شد که زغال فعال هستند — پادزهری که سم خورده‌شده را جذب می‌کند. مادربزرگ هیمیچ از قرص‌های مشابهی برای ناراحتی معده استفاده می‌کرد و این خاطره کودکی جانش را نجات می‌دهد وقتی جویبارهای آرنا مسمومش می‌کنند. قرص‌ها اصل طراحی مرکزی آرنا را آشکار می‌کنند: بهشتی مهندسی‌شده برای کشتن هر کسی که به زیبایی‌اش اعتماد کند. هر سیب زیبا و جویبار بلورین مرگبار است؛ فقط تدارکات شاخ فراوانی امن هستند. قرص‌ها نمونه‌ای هستند از اینکه چگونه بازی‌سازان سرنخ‌های بقا را در تدارکات تریبیوت‌ها پنهان می‌کنند و به کسانی پاداش می‌دهند که به اندازه کافی باهوش باشند تا کاربردشان را رمزگشایی کنند.

اتحاد نوواردها

ائتلاف بی‌سابقه ضد حرفه‌ای‌ها

اتحادی از نواحی غیرحرفه‌ای که توسط امپرت دوازده‌ساله سازمان‌دهی شده تا با تسلط سنتی حرفه‌ای‌ها مقابله کند. به نام اصطلاح معدنی برای تازه‌کارها — ندی نووارد — نام‌گذاری شده و این ائتلاف در نهایت هشت ناحیه از دوازده ناحیه را در بر می‌گیرد. فلسفه عملیاتی‌اش — تدارکات مشترک، دفاع جمعی، قدرت مغز بر زور بازو — فرض اینکه قاتلان آموزش‌دیده همیشه برنده می‌شوند را به چالش می‌کشد. این اتحاد دو کارکرد دارد: استراتژی عملی بقا که از نظر تعداد دو به یک از حرفه‌ای‌ها بیشتر است، و بیانیه ایدئولوژیک مبنی بر اینکه نواحی می‌توانند به جای رقابت همکاری کنند. این اتحاد کوارتر کوئل را از حمام خون معمولی به چیزی شبیه مقاومت سازمان‌یافته تبدیل می‌کند، بازی‌سازان را وحشت‌زده می‌کند و پویایی کل پخش را تغییر می‌دهد.

آبنبات‌های خون‌سرخ

هدیه عاشقانه که به سم تبدیل می‌شود

در روز درو، هیمیچ کیسه‌ای آبنبات رنگین‌کمانی از شیرینی‌فروشی دانرها به عنوان هدیه برای لنور داو می‌خرد. وقتی درو می‌شود، آن‌ها را به سید می‌دهد تا تحویل دهد. پس از پیروزی، به خانه برمی‌گردد و کیسه جایگزینی در انتظارش می‌یابد — بسته‌بندی یکسان، اما هر آبنبات به رنگ یکدست خون‌سرخ. اسنو آبنبات‌های مسموم جایگزین کرده، با علم به اینکه هیمیچ آن‌ها را هنگام دیدار مجدد به لنور داو خواهد خوراند. تبدیل رنگین‌کمان به قرمز یکدست امضای اسنو است: عشقی که به قتل فاسد شده، هدیه‌ای خصوصی که علیه هدیه‌دهنده‌اش برگردانده شده. این ابزار دایره‌ای ویرانگر از ساعات آغازین داستان تا لحظات پایانی‌اش کامل می‌کند و هیمیچ را به ابزار ناآگاه همان ویرانی تبدیل می‌کند که برای جلوگیری از آن جنگیده بود.

درباره نویسنده

سوزان کالینز نویسنده آمریکایی است که بیشتر به خاطر سه‌گانه بازی‌های گرسنگی شناخته می‌شود. او حرفه‌اش را با نویسندگی برای برنامه‌های تلویزیونی کودکان آغاز کرد، از جمله برنامه‌های نیکلودئون کلاریسا همه چیز را توضیح می‌دهد و پرونده‌های اسرارآمیز شلبی وو. کالینز پس از آشنایی با نویسنده جیمز پرویموس به نوشتن کتاب‌های کودکان روی آورد. اولین مجموعه او، ماجراهای سرزمین زیرین، از آلیس در سرزمین عجایب الهام گرفته بود. کالینز همچنین کتاب‌های مصور نوشته و در حال حاضر با خانواده‌اش در کانتیکت زندگی می‌کند. مجموعه بازی‌های گرسنگی او جوایز متعددی برده و محبوبیت گسترده‌ای در میان خوانندگان نوجوان کسب کرده است.

دانلود PDF

To save this طلوع آفتاب بر درو summary for later, download the free PDF. You can print it out, or read offline at your convenience.
Download PDF

دانلود EPUB

To read this طلوع آفتاب بر درو summary on your e-reader device or app, download the free EPUB. The .epub digital book format is ideal for reading ebooks on phones, tablets, and e-readers.
Download EPUB
Want to read the full book?
Follow
گوش دادن
Now playing
طلوع آفتاب بر درو
0:00
-0:00
Now playing
طلوع آفتاب بر درو
0:00
-0:00
1x
Queue
Home
Swipe
Library
Get App
Try Full Access for 3 Days
Listen, bookmark, and more
Compare Features Free Pro
📖 Read Summaries
Read unlimited summaries. Free users get 3 per month
🎧 Listen to Summaries
Listen to unlimited summaries in 40 languages
❤️ Unlimited Bookmarks
Free users are limited to 4
📜 Unlimited History
Free users are limited to 4
📥 Unlimited Downloads
Free users are limited to 1
Risk-Free Timeline
امروز: دسترسی فوری
گوش دادن به خلاصه کامل بیش از ۲۶,۰۰۰ کتاب. بیش از ۱۲,۰۰۰ ساعت محتوای صوتی!
روز دوم: یادآوری دوره آزمایشی
به شما اطلاع می‌دهیم که دوره آزمایشی‌تان به‌زودی پایان می‌یابد.
روز سوم: شروع اشتراک شما
مبلغ اشتراک در تاریخ Jul 24,
کسر می‌شود. هر زمان قبل از آن می‌توانید لغو کنید.
Consume 2.8× More Books
2.8× more books Listening Reading
Our users love us
600,000+ readers
Trustpilot Rating
TrustPilot
4.6 Excellent
This site is a total game-changer. I've been flying through book summaries like never before. Highly, highly recommend.
— Dave G
Worth my money and time, and really well made. I've never seen this quality of summaries on other websites. Very helpful!
— Em
Highly recommended!! Fantastic service. Perfect for those that want a little more than a teaser but not all the intricate details of a full audio book.
— Greg M
Save 62%
Yearly
$119.88 $44.99/year/yr
$3.75/mo
Monthly
$9.99/mo
Start a 3-Day Free Trial
3 days free, then $44.99/year. Cancel anytime.
Unlock a world of fiction & nonfiction books
26,000+ books for the price of 2 books
Read any book in 10 minutes
Discover new books like Tinder
Request any book if it's not summarized
Read more books than anyone you know
#1 app for book lovers
Lifelike & immersive summaries
30-day money-back guarantee
Download summaries in EPUBs or PDFs
Cancel anytime in a few clicks
Scanner
Find a barcode to scan

We have a special gift for you
Open
38% OFF
DISCOUNT FOR YOU
$79.99
$49.99/year
only $4.16 per month
Continue
2 taps to start, super easy to cancel
Settings
General
Widget
Loading...
We have a special gift for you
Open
38% OFF
DISCOUNT FOR YOU
$79.99
$49.99/year
only $4.16 per month
Continue
2 taps to start, super easy to cancel